
ملا نصرالدین و انتقاد از خود
جناب ملانصرالدین روزی وارد آسیابی شد و گندم دیگران را در جوال خود ریخت. گفتند: جناب ملا نصرالدین! چرا همچو می کنی؟ عرض کرد که : من دیوانه و احمق ام. گفتند: اگر دیوانه و احمقی، بس چرا از گندم خود بر نمی داری و در جوال دیگران نمی ریزی؟ گفت: آن وقت (دوبار) دیوانه و احمق خواهم بود. از دوستان ما، برخی ها کاری جز پرداختن به کار و عمل دیگران ندارند. گویا از مادر متولد شده اند تا فقط برای دیگران خرده بگیرند و هر اقدام آنها را با شک و تردید نگاه بکنند. مسئول اگر بازدید بکند،...