ذکر شهر هوشمند
- شناسه خبر: 46666
- تاریخ و زمان ارسال: ۲۰ خرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۴:۳۷
- بازدید : 81 views

و امروز با تمام وجود درک کردم تحقق وعده سلاطین شهر هوشمند را، خو کردهها به قدرت و ثروت را، خلاصههای تلاش و کوشش، بهظاهرعاشقان خدمت به باطن تشنگان قدرت و در یک کلام بزرگان شعار و وعدهها را.
گفتند شهر را هوشمند میکنند و از بار زحمت مردم می کاهند. وعده دادند که کارها بر روی اصول و در کمترین زمان حل گردد و بر وقت ارزش قائل شوند و خود را از ملوکان طریقت و سالکان راه عدالت نامیدند.
و چنین است که این جمع برای دوره جدید شورا نیز اهتمام کردند چراکه معتقدند: ۲۰۰ سال به بوستان برگذرد تا چون آنها گلی نروید. دستودلبازی میکنند، ساز جدیدی کوک مینمایند، وعده جدیدی سر میدهند، از بیخوابی و گرسنگیشان میگویند و خود را عالمی با عمل و انسانهایی متواضع، قانع، کمدرآمد و به فکر مردم میشمارند و از هوای نفس، منفعتطلبی، زیربنای اضافی و رانت و فساد دوری میجویند!
با خود میگفتم چیزی آسانتر از مراجعه به شهرداری نمیتوان یافت. وقتی شهر هوشمند باشد با فشردن یک دکمه میتوان به همه اطلاعات موردنیاز دست پیدا کرد و در کمترین زمان ممکن کار را به سرانجام رساند.
تا رسیدم و نامه تقدیم کردم گفتند چه میخواهی؟ با ادب و تواضع عرض کردم استعلام یک مغازه است که آیا در طرح قرار دارد یا نه. گفتند وقت بگیر و هزینه واریز کن و در صف انتظار بمان تا خبرت بکنند.
روزها گذشت و یوم وعده سررسید. با خوشحالی در ساعت مقرر ۱۰ صبح به مقصد رسیدم و چشم به جهات مختلف دوختم. آنقدر گردن به چپ و رأس مایل شد که علاوهبر دیسک کمر که داشتم به آرتروز گردن نیز مبتلا شدم.
گفته بودند از ۱۰ تا ۱۲ باید چون نگهبانان مراکز نظامی در حالت خبردار در مقابل مغازه ایستاده منتظر بمانی تا کارشناسان شهرداری آنهایی که در علم و شجاعت بینظیرند و از محترمان ارباب شریعت هستند و از مشایخ بزرگند و در قول و قرار ثابتقدم و از سینه چاکان عمل به وعده و ارزش نهادن به وقت مردم هستند از محل بازدید نمایند و جواب استعلام را بدهند.
عقربههای ساعت به یک بعدازظهر رسید. دریغ از یک تماس و یا اطلاع، نمیدانم در کدام منزلی فرود آمده و گرفتار شده بودند یا چگونه خود را در قدرت میبینند و غرور در وجودشان لانه کرده و به مردمی که در انتظارند با پادرد و کمردرد هم اهمیت نمیدهند و به هر ترتیب که بخواهند عمل میکنند و به ریش اربابرجوع میخندند و خجالتم نمیکشند و میز خدمت راه میاندازند!
در راه بازگشت دوستی مرا دید و پرسید: چرا با این حالت؟ گفتم: انتظار کشیدن سخت است خصوصاً انتظاری که سرنوشت درخواست تو در دست کسی باشد که باید بیاید و آنگاه اگر نیاید تو میمانی با یک دنیا سرخوردگی و بیحوصلگی، با شکمی گرسنه و لبهایی تشنه!
گفتم: من به حال ساکنان آن شهرهایی رشک میبرم که مسئولینشان بدون شعار و بدون عوامفریبی خدمت کرده و بیمنت شهر هوشمند را محقق نمودهاند و برای ما از ۶ سال قبل وعدهاش را دادهاند ولی این را انجام نداده اردبیل نوین را مطرح میکنند! سالهاست که با اینگونه وعده ها دمساز بودهایم و اگر بخواهی حرفی بر زبان جاری سازی و اعتراضی بکنی تهمت بارانت میکنند و پیر خرفات نام مینهند و اهل حاشیهات قلمداد می کنند.
به من گفت: همهچیز را ول کن و فقط خدای را دار!
گفتم: تفسیر این چیست؟
گفت: همیشه چنان باش که گویی خدا را میبینی!






